ذهن ناآروم من

سی و دو سالمه، شش ساله ازدواج کردم و عاشق همسرمم، دانشجوی دکترام و هیئت علمی یک دانشگاه غیرانتفاعی. اینجا قراره از ذهن ناآرومم بنویسم .....

ذهن ناآروم من

سی و دو سالمه، شش ساله ازدواج کردم و عاشق همسرمم، دانشجوی دکترام و هیئت علمی یک دانشگاه غیرانتفاعی. اینجا قراره از ذهن ناآرومم بنویسم .....

تعطیلات

سلام

در هفته دوم تعطیلات به سر میبریم. خواهرم از مسافرتشون به هند برگشتن و خواهرم و خواهر زاده ام رو دیدم و دلتنگی ها برطرف شد. ما که قبل از عید چند روز رفته بودیم کیش و برنامه خاصی برای سفر نچیده بودم ولی با خودم گفته بودم شاید هفته دوم یه سر رفتیم تهران یا آمل. من و همسرم هر دو تهران درس خوندیم و کلی از دوستانون تهرانن و هر وقت میریم تهران فقط از این خونه میریم اون خونه تازه اخرش هم چندتاشون شاکی میشن که چرا خونه ما نیومدین. تهران رفتن ما هر سری فقط به دیدن دوستان میگذره و شاید کمی بازار و اصلا فرصت تهران گردی نمیشه. البته همینش هم واقعا خوش میگذره. آمل هم یکی دیگه از دوستامون با خانومش هستن که خودش برای من حکم داداشم رو داره و خانونش هم خیلی ماهه.  خلاصه، با این اوضاع هوا هیچ جا نشد بریم و جرات نکردیم. فعلا توو خونه ایم، استراحت می کنیم، فیلم میبینیم، کتاب میخونیم، مجله اندیشه پویا ورق میزنیم، تک و توک عید دیدنی میریم و اگر دورهمی از بچه های فامیل ردیف بشه بازی میکنیم. بازی های مورد علاقه من هم منوپولی، اونو، کتان، حکم و بازی که توو همین روزها خریدم و کلی باید براش فسفر بسوزنیم "کدنیمز" هست

درباره کتابی که تازه تمومش کردم یعنی "دفترچه ممنوع" و درباره سیستم رفتاری مادرشوهر هنوز حرف برای گفتن دادم که باشخ برای بعد...

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.