سلام
پنج شنبه تا یکشنبه کیش بودیم و خداروشکر عالی بود و کلی خوش گذشت. خیلی خودمون رو درگیر بازار و خرید نکردیم چون هم بازارهای کیش مثل سابق نیست و خبری از جنس های باکیفیت و حراج خورده نیست و هم خیلی پولی برای این منظور درنظر نگرفته بودیم. در کل من یه پالتو ساده حراج خورده و یک شلوار لی خریدم که البته قیمت شلوار با قیمت اینجا فرقی نمیکرد و همسر هم یه کاپشن و یه تی شرت. کلی هم تنقلات و شکلات و کمپوت آناناس و آلوئه ورا برای سوغاتی خواهر برادرا و همکارای همسر و یه دونه همکار من. یکی از مشکلاتی که ما توو سفر داریم همین خرید سوغاتی هست که تازه الان کمی بهتر شده، قبلا همسر تاکید داشت برای تک تک افراد دور و برمون یک سوغاتی بخریم و این به جز هزینه بالایی که داشت برای من میشد دغدغه که حالا برای فلانی خریدم و برای اون یکی هنوز خرید نکردم. دیگه توی این سفر همسر رو راضی کردم که برای بچه ها یک اسباب بازی کوچولو و برای هر خانواده یک بسته خوراکی بخریم ولی همین هم کلی هزینه برداشت.
قبلا سه چهار باری کیش رفته بودیم و دیگه این دفعه گشت و پارک دلفین ها و جاهای معمول رو نرفتیم. این سری سافاری، غواصی، کلبه وحشت و جنگ شبانه اش رو رفتیم که همشون تجربه های خوبی بودن و برخلاف انتظارمون که فکر میکردیم جنگ شبانه احتمالا بی مزه هست خیلی جالب و متنوع بود و کلی خندیدیم
حالا هم که برگشتیم و امروز تا ساعت دو کلاس ندارم و باید تا قبل از کلاس یه گزارشی رو برای استاد راهنمام آماده کنم.
خواهرم اینا هفنه آینده یک مسافرت ده روزه میرن، چند وقتیه که خواهرزادم حال خوشی نداره و گاهی دچار اضطراب شدید میشه، خواهرزادم هشت سالشه و توو این مدت خیلی درگیر این موضوع بودیم و هستیم. دکتر روانپزشک و روانشناس هم رفته و یه سری راهکارها هم پیشنهاد دادن. امیدوارم زودتر این مرحله رو سپری کنه. من و خواهرم هر مشکلی که پیش میاد خیلی درگیرش میشیم و اصلا نمیتونیم به راحتی باهش کنار بیایم .
من یه خواهر دیگه هم دارم که کوچکتر از منه اون هم مستقل تر از ما زندگی می کنه و هم در کنترل شرایط بهتر از ما رفتار می کنه. این خواهر کوچیکم داره کاراش رو می کنه و که سال دیگه برای ادامه تحصیل بره از ایران. هم رشته و هم دانشگاه خوبی خونده و الان فوق لیسانسش رو گرفته و دوباره میخواد فوق بخونه. مسلما هم خیلی براش نگرانم و هم دلتنگش میشم و هم برای مامان بابام سخت میشه ولی وقتی میدونم که این تصمیم به نفعش آیندش هست تشویقش می کنم که بره.
کم کم باید کارای عید رو شروع کنیم البته یک سری خانومی که مرتب میاد خونه مامانم، هفته پیش اومد خونمون و بخشی از کارا رو انجام داد و هفته آخر هم یک بار دیگه قراره بیاد و تا اون موقع یه کارایی رو خودم باید راست و ریستش کنم و دیگه تمام ، برای خرید عید هم اگر آدم بچه کوچیک نداشته باشه به نظرم توی این شلوغیا و بازار بی کیفیت دم عید توجیه نداره خرید کنه. به خاطر اینکه توی بهمن نامزدی پسرخالم بود خریدای همسر رو انجام دادیم و نهایتا برای تنوع یک کراوات براش بخریم و من هم اگر حوصله کنم یه روسری مجلسی و یک کفش مشکی پاشنه دار ساده، همین.